تبليغاتX
صفحه الرئیسیه فرقان
تابعي بزرگوار سالم بن عبدالله بن عمر رحمه الله
دكتر عبدالرحمن رأفت پاشا

تابعي بزرگوار سالم بن عبدالله بن عمر رحمه الله

امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب دارای فرزندان زیادی بود که از میان تمام فرزندانش عبدالله از همه بیشتر به وی شبیه بود و خود عبدالله نیز دارای فرزندان زیادی بود که از بین تمام فرزندانش سالم از همه بیشتر به وی شباهت داشت .
سالم بن عبدالله در سایه سار مدینه منوره می زیست این شهر مبارک درآن زمان پوشیده از ناز و نعمت و ثروت بود زیرا خلفای بنی امیه اسباب راحتی وغنای مردم مدینه را به اندازه ای فراهم می کردند که در تصور نمی گنجید ولیکن سالم بن عبدالله بسان دیگران روی به دنیا نیاورد وبا کالای زودگذر دنیا خوش نگذارند، بلکه شیوه زهد و دوری از آنچه دیگران بدان دل می بستند را در پیش گرفت و بجای آن تصمیم گرفت در راه رضایت و خشنودی پروردگار و سعادت اخروی گام بردارد. بارها و بارها خلفای بنی امیه خواستند تا او را از لحاظ مالی تأمین کنند و اسباب رفاه دنیوی او را فراهم آورند اما سالم از اموال آنان گریزان بود . و دنیا را کوچک و پست می شمرد .
در یکی از سالها خلیفه مسلمین سلیمان بن عبدالملک به قصد انجام مناسک حج روانه بیت الله الحرام شد، هنگامی که طواف قدوم را انجام می داد سالم بن عبدالله بن عمر را در گوشه ای از مسجد یافت که در حال مناجات و راز و نیاز با خداوند است و اشک دیدگانش بسان دریایی جاری است خلیفه مسلمین پس از اتمام طواف قدوم دو رکعت سنت طواف را بجای آورد سپس به نزد سالم بن عبدالله شتافت. مردم راه را برای او گشودند تا اینکه خود را به سالم رساند و کنار او نشست در حالی که زانوان خود را به زانوان سالم چسبانده بود. اما سالم توجهی به خلیفه نکرد زیرا غرق در عبادت بود خلیفه نیز با نگاه های خود او را می پائید و منتظر فرصتی بود تا باب سخن با وی را بگشاید.
هنگامی که این فرصت را یافت رو به او کرد و گفت: السلام علیک یا اباعمرو و رحمة الله و برکاته سالم در جواب گفت : علیکم السلام و رحمة الله و برکاته سپس خلیفه گفت: ای ابا عمرو اگر حاجت و نیازی داری بگو تا آن را برآورده سازم اما سالم پاسخش را نداد، خلیفه به تصور این که سالم صدایش را نشنیده است بار دیگر سؤال خود را تکرار نمود اما سالم در پاسخش چنین فرمود : به خدا قسم من خجالت می کشم از اینکه در خانه خدا باشم و از کسی غیر از او چیزی را بطلبم . خلیفه مسلمین پس از شنیدن این سخن از شرمندگی سر خویش را پائین افکند و چیزی نگفت ولیکن همچنان کنار سالم نشسته بود. هنگامی که نماز به پایان رسید سالم از جایش برخاست تا به کاروان بپیوندد که جمعیت انبوهی از مردم به وی ملحق شدند یکی ازوی درمورد حدیث می پرسید و دیگری از امور دین سؤالی مطرح می کرد و سومی از او می خواست او را درمورد مسائل دنیوی نصیحت کند و چهارمی از وی طلب دعا مینمود. و از کسانی که خود را به وی رساندند خلیفه مسلمین سلیمان بن عبدالملک بود هنگامی که مردم متوجه او شدند راه را بر وی گشودند تا اینکه خلیفه به نزد سالم آمد و کنار او ایستاد و در حالی که کتفش را به کتف او چسبانده بود آهسته در گوش وی گفت :اکنون در خارج از مسجد هستیم اگر خواسته ای داری بگو تا برآورده سازم سالم بن عبدالله در جواب گفت: خواسته های دنیوی یا خواسته های اخروی؟ خلیفه در جواب سئوال او گفت: خواسته های دنیوی. سالم نیز چنین پاسخش داد همانا من خواسته های دنیوی را از کسی که مالک آن است نمی طلبم پس چگونه آنها را از کسی بطلبم که مالک آن نیست! بار دیگر خلیفه خجالت زده و شرمنده شد و سپس با سالم بن عبدالله خداحافظی کرد، در حالی که زیر لب این جملات را تکرار می کرد : ای آل خطاب هیچ خانواده ای در زهد و تقوا مانند شما یافت نمی شود و بی نیاز تر از شما به دنیا راه نمی توان یافت ، خداوند در خانواده شما برکت قرار دهد.
در سالهای قبل از آن هنگامی که ولید بن عبدالملک خلیفه مسلمین مناسک حج را انجام می داد به هنگامی که مردم صحرای عرفات را ترک می گفتند سالم بن عبدالله را در حالی که لباس احرام پوشیده بود ملاقات کرد و خدمت او عرض سلامی نمود سپس نگاهی به جسد قوی و نیرومند سالم انداخت و گفت : ای ابا عمرو همانا جسم نیکو و تنومندی داری بگو غذایت چیست؟ سالم در جواب فرمود نان و روغن و گاهی اوقات اگر گوشتی بیابم از آن می خورم خلیفه با تعجب پرسید : نان و روغن!! سالم پاسخ داد : آری! خلیفه فرمود آیا اشتهای چنین غذایی را می کنی؟ سالم گفت : هنگامی که اشتهایش را نداشته باشم آنرا رها می کنم تا وقتی که اشتهایش کنم!
و همچنان که سالم بن عبدالله در دوری گزیدن از دنیا و زهد و تقوا به پدربزرگش فاروق شباهت داشت در صراحت لهجه و سخن حق گفتن در تمامی شرایط نیز به وی شباهت داشت. از جمله اینکه روزی سالم بن عبدالله جهت برطرف کردن نیازهای مسلمین بر حجاج بن یوسف ثقفی وارد شد.
حجاج قدوم وی را گرامی داشت واو را در کنار خود نشاند و در اکرام سالم از هیچ چیزی فروگذاری نکرد. دیری نپائیده بود که سربازان گروهی از مردان را با موهایی ژولیده وبدنهایی خاک آلود درحال که در غل و زنجیر بودند به دربار حجاج آوردند.
حجاج رو به سالم بن عبدالله کرد و گفت: این اشخاص متجاوزانی هستند که در زمین فساد روا می دارند و خونهایی را که خداوند حرام دانسته حلال می پندارند سپس شمشیر خود را به دست سالم داد و اشاره ای به نفر آنه کرد و گفت: ای سالم این مرد را بکش. سالم شمشیر را بدست گرفته و به طرف مرد مورد اشاره رفت، مردم همگی چشمانشان از حدقه بیرون آمده بود و منتظر بودند که سالم بن عبدالله چه می کند؟ سالم کنار مرد ایستاد و گفت: آیا تو مسلمان هستی؟ مرد گفت: آری ولی چرا این سؤال را از من می پرسی؟ دستوری را که گرفته ای انجام بده سالم گفت: آیا نماز صبح را بجای آورده ای مرد در جواب گفت: مگر می شود مسلمانی نماز صبح را بجای نیاورد؟ سالم گفت: از تو پرسیدم آیا نماز صبح امروز را بجای آورده ای؟ مرد گفت خداوند تو را هدایت کند گفتم آری و از تو خواستم دستور این ظالم طغیانگر را انجام دهی و گرنه مورد خشم او واقع خواهی شد. سالم رو به حجاج کرد و شمشیر را بشدت جلوی او پرت کرد و گفت: این مرد اقرار می کند که مسلمان است و نماز صبح را بجای آورده است و به من رسیده که پیامبر علیه الصلواة و السلام فرموده اند: {کسی که نماز صبح را بجای بیاورد در پناه خداوند خواهد بود }. و من هرگز کسی را نمی کشم که خداوند به وی پناه داده است. حجاج در حالی که خشم سراپای وجودش را فراگرفته بود گفت: ما او را بخاطر ترک نماز صبح نمی خواهیم به قتل برسانیم بلکه علت کار این است که این شخص در شهادت عثمان نقش داشته است. سالم در جواب حجاج گفت: در میان مردم کسانی هستند که در مورد مطالبه خون عثمان از تو مستحق ترند!
حجاج پس از شنیدن این سخن ساکت شد و هیچ پاسخی نیافت. سپس یکی از شاهدان ماجرا رهسپار مدینه منوره شد تا جریان را به عبدالله بن عمر پدر سالم تعریف کند، زمانی که عبدالله بن عمر درخواست حجاج از پسرش را شنید منتظر نماند قاصد سخن خود را به پایان برساند و بلافاصله پرسید: سالم در مقابل حجاج چه کاری را انجام داد؟ و قاصد دنباله ماجرا را تعریف کرد. زمانی که عبدالله بن عمر این ماجرا را شنید شادی و خوشحالی سراپای وجودش را فرا گرفت و فرمود: سالم زیرک و تیز هوش است و این کار را از روی زیرکی انجام داده است.
هنگامی که امور خلافت به عمر بن عبدالعزیز واگذار شد نامه ای به سالم بن عبدالله نوشت و چنین فرمود:
"اما بعد: همانا خداوند مرا با ولایت امر مسلمین مورد آزمایش قرار داده است بدون اینکه در این زمینه مشورتی با من شود و یا اینکه آنرا بطلبم و از خداوندی که مرا به این امر مبتلا کرده است می خواهم در این مسیر یاری ام رساند. هنگامی که نامه من بدست تو رسید نامه های عمربن الخطاب و قضاوت های وی و سیرت و زندگانی وی را برای من بنویس و بفرست زیرا می خواهم سیرت و منش او را در پیش گیرم و چنانچه خداوند توفیق عنایت کند منهاج او را در خلافت پیاده کنم"
سالم در جواب عمربن عبدالعزیز چنین نوشت: "اما بعد؛ نامه ای که در آن نوشته بودی خداوند تو را بوسیله خلافت مورد امتحان قرار داده است بدون اینکه مشورتی با تو شود و یا آنرا بطلبی و اینکه می خواهی سیرت عمربن الخطاب را در پیش گیری بدستم رسید، اما فراموش نکن که تو در عصری غیر از عصر عمر زندگی می کنی و مردان اطراف تو با اطرافیان عمر بن الخطاب تفاوتهای زیادی دارند ولیکن این را بدان که چنانچه نیت خیر و اراده حق را داشته باشی خداوند تو را یاری می کند و کارگذارانی به تو می بخشد تا تو را یاری رسانند، واز جایی آنها را می فرستد که حتی گمانش را هم نمی بری... زیرا خداوند به اندازه نیت بنده اش او را یاری می رساند. اگر نیت خیر داشته باشد خداوند یاری رسان او خواهد بود و اگر کسی در نیتش کوتاهی باشد به همان اندازه از نصرت الهی در حق وی کاسته خواهد شد. و به هنگامی که نفست به چیزی میل نمود که در آن ناخشنودی خداوند نهفته است پادشاهان قبل از خود را به یاد بیاور که چگونه از این دنیا رفتند و از خود بپرس که چگونه از جا کنده شد چشمانی که بوسیله آن به خوشی ها و لذتها می نگریستند؟ و چگونه پاره شد شکم هایی که از شهوات سیر نمی شد؟ و چگونه مبدل به لاشه ای گندیده شدند که اگر آنرا در کنار منزل یکی از ما بیندازند و پستی و بلندی زمین آنرا در خود جای ندهد از بوی تعفن آن ناله ها سر خواهیم داد و از گندیدگی اش ضرر ها به ما خواهد رسید والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته"
و پس از آن سال سالم بن عمربن الخطاب مدت زمان زیادی را که پوشیده از زهد و تقوا، و آباد به هدایت شده بود گذراند و در آن از زیبایی های دنیا چشم پوشید و به دنبال چیزی می گشت که رضایت خداوند درآن نهفته باشد. غذاهای غلیظ می خورد و لباسهای خشن می پوشید و بهنگام نبرد مسلمین با سپاه روم به عنوان سرباز در رکاب مجاهدین به مبارزه پرداخت و در راستای بر طرف کردن نیازهای مسلمین برای آنها از مادر دلسوز تر بود.
هنگامی که در سال 106 هـ .ق پیک اجل به سراغش آمد سراسر مدینه را غم و اندوه فرا گرفت و خبر فوت وی قلوب مؤمنان را تکان داد. برچشمها جوی های اشک جاری بود. همه مردم برای تشییع جنازه وی از خانه ها خارج شدند.
هشام بن عبدالملک خلیفه مسلمین در آن زمان که در آن موقع در مدینه بود برای تشییع پیکر این تابعی بزرگوار و نماز بز وی خارج شد. هنگامی که خلیفه جمعیت انبوه مردم را که برای تشییع سالم آمده بودند مشاهده کرد نوعی حسادت در درونش به وجود آمد و با خود گفت اگر خلیفه مسلمین در این شهر از دنیا برود چقدر از ایشان در تشییع جنازه او شرکت خواهند کرد سپس هشام بن عبدالملک به ابراهیم ین هشام مخزومی گفت : از مردم مدینه بخواه چهار هزار نفر را جهت محافظت از بلاد اسلامی روانه مرزها کنند.
و به همین علت آن سال به سال چهار هزار نفر مشهور شد.
-------
منبع: وبلاگ سیریک
sirik-islamic.blogfa.com
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386و ساعت18:32
ریشه ی ایدئولوژیکی واقعی تروریسم
ریشه ی ایدئولوژیکی واقعی تروریسم
ریشه ی ایدئولوژیکی واقعی تروریسم
نویسنده :هارون یحیی*.(نویسنده ی کتاب خدیعه التطور)
برگردان: محمد انور کهرازهی
بخش اول
مکتب داروین و مکتب مادی گرائی
توضیحاتی در مورد نویسنده

*هارون یحیی تخلص عدنان اکتار است.
عدنان اکتار در سال 1956 متولد شد. وی یک روشنفکر برجسته ی ترکیه ای است.وی کاملا وقت خود را در زمینه ی ارزش های اخلاقی صرف کرد و در زمینه ی ارتباط سایر مردم با ارزش های مقدسی را که او برایشان آرزومند بود،بسیار کار کرد.وی با این زمینه مبارزه ی فکری خود را در سال 1979 در حین تحصیلاتش در آکادمی هنرهای زیبای دانشگاه میمار سینان شروع کرد.در طول سال های تحصیل در دانشگاه ،تحقیقات مفصلی در مورد فلسفه های ماتریالیستی و ایدئولوژی های متداول آن زمان انجام داد تا حدی که در مورد آنها اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به طرفدارانشان کسب کند. در نتیجه ی جمع آوری اطلاعات وی کتاب های متعددی در مورد عقیده ی نادرست فرضیه ی تکامل نوشت .تلاش اختصاص داده شده ی او در مورد داروینیسم و ماتریالیسم یک پدیده ی گسترده ی جهانی شد. به نقل از مقاله ی 22 آوریل سال 2000 مجله ی نیو ساینتیست(دانشمند جدید) آقای اکتار به عنوان "قهرمان بین المللی" در ارتباط با عقیده ی نادرست فرضیه ی تکامل و حقیقت خلقت شناخته شد.مبارزه ی فکری مولف در مقابل ماتریالیسم و داروینیسم به کرﱞات در نشریات مربوط به تکامل نظیر نشنال جئوگرافیک،ساینس ،نیو ساینتیس و گزارشات NSCE اشاره شده است. چاپ های انگلیسی و آلمانی مقاله ی نشنال جئوگرافیک در نوامبر سال 2004 مربوط به نوشته های مولف با توجه به حقیقت خلقت بودند.نقل قول زیر از کتاب "فریب تکامل" نیز بدین قرار است: فرضیه ی تکامل چیزی نیست به جز فریبی که بر ما توسط متنفذان نظام جهانی تحمیل شده است. مولف همچنین کتاب های متنوعی در مورد نژاد پرستی صهیونیسم و فراماسونریو تاثیرات منفی آنها در تاریخ و سیاست جهان به رشته ی تحریر در آورده است."صهیونیسم "ی که مورد نقد مولف در کتاب هایش می باشد همان اظهارات بی پایه ی افراط گرایان صهیونیست مبنی بر ادعای حاکمیت جهان و سایر مردم را به عنوان موجودات ناچیز تلقی کردن و عقیده داشتن به این که یهودیان ملت برگزیده هستند و این که خدا فقط مخصوص یهودیان است و لا غیر می باشد.
اسم مستعار او (هارون یحیی) از اسامی "هارون"(آرون) و "یحیی"(جان) در یاد دو پیامبری که در مقابل کفر مبارزه کردند ، می باشد. بسیاری از نوشته های هارون یحیی هم اکنون به زبان های انگلیسی،فرانسوی،آلمانی،ایتالیایی،روسی،اسپانیایی،عربی،پرتغالی،آلبانیایی،بوسنیایی(صرب و کروات)، لهستانی،اردو، اندونزیایی،قزاقی، آذری و مالزیاایی ترجمه شده اند.هدف ، ترجمه ی همه ی کتاب هایش به زبان انگلیسی و بسیاری از زبان های دیگر در آینده ای نزدیک است تا این کتاب ها را به خاطر سودمندیشان در دسترس همه ی مردم قرار داد.

نکته ی اشتراکی در تمام کتاب های نویسنده این است که تمام موضوعات نوشته هایش در تطابق و همخوانی کامل با قرآن است و قویا با فهم قرآنی اثبات می شوند.حتی موضوعاتی که در مورد علوم نوشته شده اند و اغلب پیچیده و گیج کننده به نظر می رسند ،بسیار واضح و روشن در کتاب های هارون یحیی بیان شده اند. به این دلیل این کتاب ها مورد درخواست هر کسی در هر سن و دسته ی اجتماعی هستند.
مقدمه
اغلب مردم فکر می کنند که فرضیه ی تکامل در ابتدا توسط چارلز داروین پیشنهاد شده است و این تئوری بر مشاهده ی علمی و آزمایشات تکیه دارد.با وجود این؛ حقیقت این است که داروین بنانگزار این فرضیه نبود. و نیز این تئوری تکیه بر برهان علمی ندارد.این فرضیه شامل انطباق سرشت اندیشه ی جزمی قدیمی فلسفه ی ماتریالیست(ماده گرا) دارد.هر چند که این فرضیه با اکتشافات علمی پشتیبانی نمی شود،ولی کورکورانه تحت نام فلسفه ی ماده گرا پشتیبانی می شود.
این جزم اندیشی منجر به انواع بلایا و مصائب شده است.همراه با گسترش تفکر داروینیسم و ماده گرایی که آن را پشتیبانی می کند،پاسخ به سوال "یک انسان چیست؟ " تغییر یافته است.مردم سابقا پاسخ می دادند: انسان ها توسط خداوند آفریده شده اند و می بایست بر اساس اصول اخلاقی زیبایی که او به ما می آموزد،زندگی کنند. اکنون مردم این تفکر را آغازیده اند که "انسان تصادفی به وجود آمده است و حیوانی است که به وسیله ی نبرد برای زنده ماندن(تنازع بقا) رشد یافته است." هزینه ی بسیار سنگینی برای این فریب بزرگ پرداخت شده است.ایدئولوژی های خشن نظیر نژادپرستی،فاشیسم و کمونیسم و بسیاری از نظریه های وحشیانه ی دیگر که بر مبنای نزاع و کشمکش استوار هستند،همگی از این فریب قوت گرفته اند. این مقاله بلای داروینیسمی در جهان را مورد مداقه قرار داده است و ارتباط آن را با تروریسم(که یکی از مسائل مهم جهانی زمان ماست)آشکار می کند.
زندگی داروینیستی: زندگی یعنی ستیز
هنگامی که داروین فرضیه اش را گسترش می داد با یکی از قضایای اساسی که شرح آن چنین است،آغز به کار کرد: "رشد موجودات زنده بستگی به نبرد آنها برای بقا دارد.آنان که قوی هستند در این کشمکش برنده می شوند.ضعفا محکوم به شکست و فراموشی هستند.
بر اساس نظریه ی داروین،کشمکشی ظالمانه برای زنده ماندن و نبردی همیشگی در طبیعت وجود دارد.اقویا همیشه بر ضعفا غلبه دارند و این قضیه موجب ایجاد رشد و توسعه می شود.عنوان فرعی که او برای کتابش گذاشت این بود:" منشا انواع" ." منشا انواع به وسیله ی انتخاب طبیعی یا محافظت نژادهای مرجح(برتر) در کشمکش برای زندگی" این نظریه در خود گنجانده است.
نیز داروین پیشنهاد کرد که " تنازع بقا" همچنین بین گروه های نژادی انسانی اعمال شده است. بر اساس این نظریه ی عجیب و غریب "نژادهای مرجح(بهتر)" در این نبرد پیروز هستند.نژادهای برتر در نظریه ی داروین همان اروپائی های سفید پوست هستند.نژادهای آفریقایی یا آسیایی در این کشمکش برای بقاء عقب مانده اند. داروین پا را از این هم فراتر گذاشته ،پیشنهاد کرد که این نژادها به زودی در "تنازع بقا" کاملا شکست خواهند خورد و در نتیجه از بین خواهند رفت.
در آینده ای نه چندان دور(کمتر از قرن) ،نژادهای متمدن بشر تقریبا به طور قطعی از صفحه ی روزگار محو خواهند شد و جانشین نژادهای بی تمدن در سرتاسر جهان خواهند شد.در همان زمان میمون های انسان انگار ... بدون شک نابود خواهند شد.در نتیجه فاصله ی بین انسان ها و نزدیک ترین دوستانشان زیادتر خواهد شد ،زیرا آن در بین انسان ها آن گونه که امیدش را داریم در حالت بسیار متمدنانه تر فاصله خواهد انداخت؛حتی از سفید پوستان- و بعضی از میمون ها مانند یک بابون(نوعی میمون)در سطح پائینی خواهند بود به جای آن چه که الان بین سیاه پوستان یا استرالیایی ها و گوریل ها فاصله وجود دارد."1
مردم شناس هندی لالیتا ویدیارسی توضیح می دهد که فرضیه ی تکامل داروین چگونه تبعیض نژادی را بر علوم اجتماعی تحمیل کرده است: "تئوری او(داروین) در مورد بقای شایسته ترین گونه به گرمی مورد استقبال جامعه شناسان آن زمان قرار گرفت و آنها عقیده داشتند که بشریت به سطوح مختلف تکامل نائل شده است که نهایتا به تمدن انسان های سفید پوست انجامیده است.تا نیمه ی دوم قرن نوزدهم اکثریت دانشمندان غربی تبعیض نژادی را به عنوان یک حقیقت پذیرفته بودند.2
منبع الهام داروین: تئوری بی رحمی مالتوس
توماس روبرت مالتوس
منبع الهام داروین در این موضوع کتاب اقتصاددان بریتانیایی توماس مالتوس بود که مقاله ای در مورد اصل جمعیت داشت.با توجه به تدبیر و ترفند خودشان،مالتوس تخمین زد که جمعیت انسانی به سرعت در حال افزایش است.از نظر اوعوامل موثر اساسی که جمعیت را تحت کنترل قرار میدادند بلایایی مانند جنگ ، گرسنگی و بیماری بودند.به طور خلاصه، بر اساس این فرضیه ی بی رحمانه، برخی از مردم می بایست برای دیگران بمیرند تا آنها زندگی کنند. بقا به این معنا به کار برده شد:" نزاع دائمی".
در قرن نوزدهم،نظریات مالتوس به طور گسترده ای پذیرفته شدند.روشنفکران طبقات برتر اروپائی از نظریات بی رحمانه ی او حمایت کردند. در مقاله ی "زمینه ی علمی برنامه ی تصفیه ی نژاد نازی" اهمیتی که اروپای قرن نوزدهم به دیدگاه های مالتوس در مورد جمعیت داد،به این شیوه تشریح می شود:
در آغاز نیمه ی اول قرن نوزدهم در سراسر اروپا،اعضای طبقات حاکم گرد هم آمدند تا "مسئله ی جمعیت" را که جدیدا کشف کرده بودند مورد بحث و بررسی قرار دهند و روش های به انجام رسانیدن فرمان مالتوسی را طرح ریزی کنند تا میزان مرگ و میر فقرا را افزایش دهند: " به جای پیشنهاد کردن پاکیزگی به فقرا،ما باید عادات ضد و نقیض را تشویق کنیم.در شهرهایمان باید خیابان ها را باریک تر کنیم،افراد بیشتری را به داخل خانه ها جمع کنیم و به استقبال بازگشت طاعون برویم. ما باید در کشور روستاهایمان را نزدیک برکه های آب راکد بنا کنیم و مخصوصا اسکان در تمام موقعیت های باتلاقی و ناسالم را تشویق کنیم" و مسائلی از این دست.3
در نتیجه ی چنین سیاست بی رحمانه ای ،ضعفا و آنانی که در تنازع بقا شکست خورده اند،از بین خواهند رفت و در نتیجه افزایش سریع جمعیت به تعادل خواهد رسید.این به اصطلاح سیاست "ستمدیدگی فقرا" در واقع در بریتانیای قرن نوزدهم عملی شد.دستوری صنعتی اتخاذ شد که در آن بچه های هشت و نه ساله وادار به کار کردن به مدت 16 ساعت در روز در معادن زغال سنگ می شدند و هزاران نفر در وضعیت های وحشتناک می مردند." تنازع بقا"یی که مورد اصرار تئوری مالتوس بود،زندگی میلیون ها بریتانیایی را مملو از رنج و درد کرد. تحت تاثیر این عقاید و نظریه ها،داروین این مفهوم کشمکش و نزاع را برای تمام طبیعت به کار بست و در نظر داشت که اقویا و شایسته ترین ها از این تنازع بقا پیروز بیرون بیایند. علاوه بر این، او اظهار می داشت که تنازع بقا یک قانون موجه و غیر قابل تغییر طبیعت است. از طرف دیگر، او مردم را دعوت می کرد که عقاید مذهبی خود را به وسیله ی انکار خلقت ترک کنند و بنابراین به کلی تمام ارزش های اخلاقیرا که می توانستند ثابت کنند که موانعی برای بی رحمی "تنازع بقا" باشند،به تضعیف و تحلیل بکشاند. بشریت بهای سنگینی در قرن بیستم برای ترویج این نظریات بی رحمانه ای پرداخت کرده است که مردم را به اعمال سنگدلانه و ظالمانه سوق داده است.
آن چه که "قانون جنگل" به آن منتهی شد : فاشیسم(ارتجاع)
در حالی که مکتب داروینی تغذیه ی تبعیض نژادی در قرن نوزدهم بود،مبنای یک ایدئولوژی را تشکیل داد که در حال گسترش بود و جهان قرن بیستم را در خون غرقه کرد و آن چیزی نبود به جز "نازیسم". نفوذ قوی داروینیستی را می توان در نظریه پردازان نازی مشاهده کرد. وقتی که شخص این تئوری را مورد بررسی قرار می دهد(تئوری که توسط آدولف هیتلر و آلفرد روزنبرگ شکل داده شده بود)، به مفاهیمی مانند " انتخاب طبیعی" ، "جفت گیری گزینشی" و "تنازع بقا بین نژادها" بر م یخورد که تکرارهای فراوانی از زمان در آثار داروین هستند. زمانی که هیتلر کتابش را(Mein Kampf) یا همان "نبرد من" می نامد،وی از "تنازع بقا" ی داروینیستی و اصلی که "پیروزی از آن شایسته ترین هاست" الهام می گیرد. او به طور ویژه ای در مورد نبرد بین نژادها صحبت می کند: تاریخ به امپراتوری دوران طلایی جدید بی نظیری منتهی می شود که بر مبنای سلسله مراتب جدید نژادی که به وسیله ی خود طبیعت مقدر شده است، می باشد.4
در اجتماع بزرگ نورمبرگ در سال 1933 ،هیتلر اعلام کرد که "نژاد برتر نژاد پائین تر را تحت سلطه ی خود در می آورد، حقی که ما در طبیعت می بینیم و می توان آن را به عنوان تنها حق قابل تصور تلقی کرد."
این که نازی ها تحت تاثیر مکتب داروینی قرار گرفته اند،حقیقتی است که تقریبا همه ی تاریخ دانانی که در این موضوع اهل فن هستند،آن را قبول دارند. تاریخ نویس هیک من تاثیر مکتب داروینی را بر روی هیتلر چنین توصیف می کند: (هیتلر) یک معتقد سرسخت و مبلغ فرضیه ی تکامل بود. هر قدر هم پیچیدگی های روان پریشی اش عمیق تر باشند،مسلم است که (مفهوم تنازع بقا مهم بود زیرا) ... کتابش Mein Kampf (نبرد من)به وضوح شماری از نظریات تکامل را مطرح می کند،به ویژه آن دسته نظریاتی که تاکید نزاع و کشمکش، بقای شایسته ترین ها و نابودی ضعا دارند نا یک جامعه ی بهتر را به وجد آورد.5
هیتلر که با این عقاید ظهور یافت،جهان را به خشونتی کشاند که هرگز قبل از آن سابقه نداشته است.بسیاری از گروه های نژادی و سیاسی و مخصوصا یهودیان در معرض بی رحمی ظالمانه و قتل عام در اردوگاه های کار اجباری نازی بودند.جنگ جهانی دوم که با حمله ی نازی ها شروع شد،جان 55 میلیون نفر را گرفت.آن چه که در ورای بزرگ ترین تراژدی در تاریخ جهان نهفته بود،مفهوم داروینیسمی "تنازع بقا" بود.
ادامه دارد..
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386و ساعت18:23
دعوتی از دل

دعوتی از دل .... قبل از پشیمانی

 ترجمه : خالد ایوبی نیا

دعوتی صادقانه برای هر انسانی که نفس خود را محاسبه نماید ، و زاد و توشه ی سفرآخرت را آماده نماید .  

 

دعوتی برای محاسبه نفس ...  روزها در حال گذر ، صفحات اعمال بسته و سالها پشت سرِ هم می آیند ، هر یک از ما می تواند نفس خود را قبل از اینکه مورد محاسبه و بررسی قرار گیرد ، محاسبه نموده و از سالهای گذشته ی عمرش که منقرض شده اند پند و نصیحتها و عبرتها یی گرفته و خداوند را بیشتر و بیشتر بر اعمال خویش مراقب و حاضر بداند .

 

آگاه باشید که روزهای عمر به سرعت سپری می شوند و به همین ترتیب  ایام در حال جریان هستند  بدون اینکه ما احساس نماییم و یا از آن علم و آگاهی داشته باشیم مگر با شروع سال یا ماهی بزرگ و یا آمدن  مراسمی مانند روزعید .

سؤال مهم اینجاست . . .  ما چه اعمالی را برای اینکه رحمت نهایی خداوند شامل حالمان بیاید آماده نموده ایم ؟

چه اعمالی را قبل از خود فرستاده ایم تا اینکه نزد خداوند مایه ی خیر و امید برایمان باشد ؟  

چه چیزی در صحیفه ی اعمالمان ثبت شده است ؟  چه چیزی را برای نجات از حفره قبری که در آن گذاشته می شویم آماده نموده ایم ؟

آیا آن روزی که مرگمان فرا می رسد و در قبر گذاشته می شویم را به یاد می آوریم ؟

آیا چیزی از قرآن را خوانده ایم ؟

آیا بر خواندن اذکار و ادعیه بعد از نمازها  دوام داشته ایم ؟

آیا در نمازهایمان خشوع را رعایت کرده ایم ؟

آیا بهشت را از خداوند در خواست نموده ایم ؟

آیا از او خواسته ایم که ما را از آتش جهنم نجات دهد ؟

آیا هر روز برای گناه هایی که مرتک شده ایم استغفار کرده ایم ؟

آیا از هر آنچه که موجب نا خشنودی خداوند است پرهیز نموده ایم ؟

 آیا تا بحال در مورد دوری از دوستان فاسد اندیشیده ایم ؟

آیا قلبمان را از ریا و حسد و زبانمان را از غیبت و نمامیت و دروغ پاگ گردانیده ایم ؟

آیا از نگاههای حرام پرهیز نموده ایم ؟

آیا گوشمان را ازاستماع حرام نگه داشته ایم  ؟

آیا تا بحال امر به معروف و نهی از منکر نموده ایم ؟

آیا مال با ارزش و ارزان قیمت خود را در راه خدا و کمک به دین و دعوت صرف نموده ایم ؟

و آیا  . . .  و آیا  . .  .  و آیا  . . .  . ؟

منبع:www.m-salah.blogfa.com

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386و ساعت18:20
قانع

                         زالم

زالم وه ره بو خاتري خه نجيري ده بانت

بو خاتري ئه و بر نه وه ي كردوو ته له شانت

ترساوم له ئه و لوو له ده مانچه ي سه ري رانت

بمبه خشه به سندوقي سه ري خوت و كو رانت

به س هه لمژه خويناوي سه ري كاري گه رانت

****************************

كوردستان

كوردستان سه د سلام له كويستانت

مه رحه با  مه ر حه با  له گه رميانت

سـه رو   مـا لم   فيدايي  ئـه يـوبـت

گيانـي مـن بـه قـوچـي قـور بـانـت

كـواني جـه مشيـد و  رستمي زالت ؟

كـوا كـه ريـم خـان خـانـي خانانت ؟

كواني شيخ قادر وشريف چه له پي ؟

كوا چه چه ي سه ف شكيني مه يدانت ؟

كوردستـان !تـو به هه شتي عـه دنـاني

سـه د  وكـو  قـانعي  سه نـا  خـوانـت

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386و ساعت1:58
مولوی

************************

حمـد گفـتي كـو نـشان  حـا مـدون

نـه بـرونـت  هـسـت  نـه   انـدرون

گرزچشمه مي آيي چوني توخشك

وز  نـاف  آهـويـي  كو بوي  مشـك

در رخـت كــو از مـي ديــن فـرّخي

گـر  بـديـدي   كـو   كـف ِ  سـخـنـي

زان  چه مي گوي و شرحش مي كني

چون نـشـان درتـو نـا مـد اي سَـنـي

****************** ******
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386و ساعت1:56
تقدیم
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386و ساعت8:13
حضرت عمر رض
نام عمر از عدل بلند است وگرني            يك كوي ندانم كه در آنجا عمري نيست
گر عدل عمر خواهي آنك در او بنشين     ور جود علي جوئي اينك كف او اِشْرَبْ
دوري از جهل همچو علم علي              پاكي از جور همچو عدل عمر

ظالمان را حشر با آب نياز                    عادلان را زي امير المومنين عمر برند

آهوي خود پيش افتد مرد بايد چون عمر    چون عمر در زين نشيند بو الحسن(ع) بايد سوار

يا چون عمر به دره جهان را قرار ده           يا چون علي به تيغ فراوان حصار گير

دولتي بود آن دوالي(شلاق)كش عمر در كف گرفت    ور نه عمر هست بسياري نمي بينم دوال

چون عمر خطّاب سرسنّت وديني         چون حيدر كرّار درِعلم وسخائي

دربسط عدل ورفع ستم عهد ملك او     ايّام را قرين‍‍‍‍‍ه عدل عُمَر شده

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386و ساعت7:59
مختصری از زندگی کاک ناصرسبحانی
          استاد ناصر سبحاني در سال 1951 ميلادي در در روستاي دوريسان از توابع شهرستان پاوه در منطقه ي اورامانات استان کرمانشاه از استانهاي کردنشين ايران چشم به جهان گشود.
دوره ي تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش و شهر پاوه به اتمام رساند ، پس از آن تحصيل علوم ديني را شروع کرد ودر همان دوره ي نوجواني نبوغ و زيرکي وي عيان گشت . ايشان بمنظور کسب علوم ديني به بسياري از شهرها و روستاهاي مشهور کردستان مانند ؛ پاوه ، سنندج ، مريوان و پيرانشهر سفر کرد و از محضر بزرگ دانشمندان مشهور اين منطقه کسب فيض کرد .


ادامه مطلب
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در چهارشنبه دهم مرداد 1386و ساعت18:19
توبه از گناهان کبیره چگونه است
دکتر یوسف قرضاوی

سوال: نظر شما در باره شخصی که یک یا چند گناه مانند ارتکاب به عمل زشت زنا و شبیه آن ، تهمت ناروا زدن به زنان پاکدامن ، خوردن ناروای مال مردم چیست ؟ البته بعد از آنکه فرد گناه کار از درگاه خداوند توبه خالص کرده باشد . همچنین حکم او در رابطه با حقوق مالی مردم که به خاطر فقر و نداری توان باز پرداخت آن را ندارد ، چگونه است ؟


ادامه مطلب
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در یکشنبه هفتم مرداد 1386و ساعت0:54