تبليغاتX
صفحه الرئیسیه فرقان
یاد آن ایام

شعری دروصف اصحاب وتابعین

یاد ایامی که ما  فرمانروایان داشتیـم

عاملان تیز گام و نیک رایان داشتـیم

آن معظم فاتحان دین پرست و نـام ور

چون به تسخیر جهان بستند از همت کمر

عزمشان دائم استقبــال نمــودیم ز فــر

آه تا از چشم ما رفتن چون نور از بصر

رفتن آن نـامداران نام ما زد بر زمیــن

دور از آنها آبروی ما عرق شد برجبین

قانع حق پناه

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386و ساعت16:46
دکتر یوسف قرضاوی
مترجم: عبدالرسول گلرانی
منبع: کتاب بیداری اسلامی صص60-54

درباره ثبوت و دلالت این حدیث سخن بسیار می‌توان گفت:

الف- مهمترین مطلب در این مورد آن است که حدیث یادشده علیرغم موضوع اهمیت آن، در«صحیحین» نیامده و شاید این خود، نشانه‌ای باشد بر این که از دیدگاه مسلم و بخاری این حدیث شروط صحت را نداشته است.


این که «صحیحین» همه‌ی احادیث را یکجا دربر ندارند بلکه احادیث صحیح دیگری غیر از آنچه در این دو کتاب آمده وجود دارد البته مطلب درستی است، اما این نکته را نباید فراموش کرد که مسلم و بخاری مصمّم بوده‌اند که هیچ کدام از ابواب حدیثی را فرو نگذارند، حتی اگر به نقل یک حدیث هم که شده آن باب را ذکر کنند.
ب- در برخی احادیث عبارت«همگی در آتش‌اند جز یک فرقه» به چشم نمی‌خورد.بلکه صرفاً از پراکندگی و تعداد فرقه‌ها سخن رقته است. در همین زمینه ابوداود،ترمذی،ابن ماجه، ابن حبّان و حاکم،حدیثی از ابوهریره آورده‌اند که می‌گوید:« یهودیان ونصرانیان به هفتاد ویک یا دو فرقه تقسیم شدند اما تعداد فرقه‌های امت من هفتاد و سه تاست».[2]

ترمذی این حدیث را «حسن و صحیح» شمرده و ابن حبان و حاکم نیز به آن صحت آن رأی داده‌اند.با وجود این،باید دانست که در مدار سلسله‌ی سند، محمد بن عمرو بن علقمه بن وقاص لیثی است که در کتاب«تهذیب التهذیب» به عدم «حفظ و ضبط» متهم است و از سوی دیگر هیچ کس او را به طور اطلاق مورد وثوق ندانسته و تنها چیزی که ذکر کرده‌اند ترجیح وی بر راویانی است که از وی ضعیفتر می‌نمایند.«حافظ» نیز در «التقریب» گفته است:« او صادق است اما اوهام دارد» و پیداست که در جایگاه راستگویی و صداقت راوی کافی نیست مگر در صورتی که با «ضبط» و «حفظ» جمع شود،تا چه رسد به این که اوهام نیز وی را فراگرفته باشد.


ادامه مطلب
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در جمعه هجدهم آبان 1386و ساعت21:26
مثال هايی از خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه

مثال هايی از خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه

 

· از يمن پارچه هايی آمده بود که بين مسلمانان مساويانه توزيع گرديد، حضرت عمر رضی الله عنه نيز از آن مثل يک مرد عادی سهم خود را گرفت. او قامت کشيده داشت که وقتی بين مردم راه ميرفت، بنظر ميرسيد که سواره است. هنگاميکه با پيراهن ساخته از همين پارچه ها به منبر برآمد و طی خطبه يی مردم را به جهـاد دعــوت کرد،ناگـاه آوازی که  از يک گوشه مسجــد بالا شد، او را به خود جلب کرد که ميگفت: "نه گفته های تو شنيده ميشود و نه از آن فرمـان بـــرده ميشود" حضـرت عمـر(رض) با آوازی که از نهايت مهربانی نماينده گی داشت پرسيد: برای چه؟ خدا بر تو رحـم کند. آن مرد بدون هر ملاحظـه يی گفت: تو از پارچه های يمـن به همان اندازه سهـم داشتی که ما داشته ايم، چـگونه از آن پيراهن ساختی که به جانت بيايد، در حاليکه قد تو از ما درازتر است! حتمی توازما بيشتر گرفتی!حضرت عمر(رض) ديد که آن شخص در سئوالش حـق بجانب است. لذا از پسر خود عبدالله که هم در آنجا حاضــر بود، خواست تا موضـوع را روشـن سازد، حضرت عبدالله اعلان کرد که او از قسمت خود به سود پدر خويش در گذشته است تا پدرش برای خود پيراهنی بسازد که بدن او را بپوشاند و بتواند بر فراز منبر برای اداره امور دولتی که از بحر ابيض تا چين امتداد دارد بالا شود. درين حال سئوال کننده قناعت يافته گفت: حالا حرفهايت را می شنويم و از آن فرمان ميبريم تاريخ نويسان را موقعيت اين چنين فرمانروادر قرن هفتم به حيرت واميدارد که می پذيرد مورد سـئوال قرار گيرد و از خود در مقابل آراء عامه دفاع نمايد، اين موقف برازنده يی است و بيشتر از آن اينکه امتی آنقدر به عدالت استحکام  دارد و بر آن  اصرار ميکند که فرمـانروايی خود را مورد محاسبه قرار ميدهد و در موضوعی که در آن شک موجـود است، از وی توضيح و تفسير ميخواهد. اينست مثال دموکراسی در اسلام.

 حضـرت عمــر (رض) بسوی خيمه هايی شتافت که چهارنيـم کيلومتر از مد ينـه  منوره فاصله داشت، ديد در آنجا آتشی افرخته شده است. ديگی بالای آن گذاشته شده و چنـدتا کودک گريه ميکنند... سبب گريه شانـرا پرسيـد، زنی در جــواب گفت: هم ازين آتش روشنی ميگيريم و هم گرمی. حضــرت عمــر (رض) گفت: چرا ايـن کودکـان می گريند؟ زن گفت از گرسنـگی. حضرت عمـر(رض) پرسيد: در ديگ چيست؟ آن زن: آب دارد، آنها را خاموش ميسازم که خواب شوند. خدا (ج) بيـم مـا و عمـر(رض) حضـرت عمر(رض): خـدا بر تو رحم کند، عمـر از حـال شمـا چه خبر دارد؟ آن زن در بيــن مردمی که ايشان را نمی شناسد بی پروا ميگويد: سبحـان الله! سرپرستی امور ما را بعهده ميگيرد و از ما غافل است؟ حضـرت عمــر(رض) شتابزده به بيت المال ميرود و بر دوش خود طعام می آورد، آنرا بدست خود برای کودکان ميپزد هنوز هم آن زن خاموش نمانده ميگويد: خدا ترا خير بدهد، بخدا که تو به فرمانروايی از اميرالمومنين مناسب تری. حضـرت عمـر(رض) به آن زن ميگويد: بخير بگو، فردا چون نزد اميرالمومنين بيايی، انشاالله مرا در آنجا خواهی يافت .....

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در چهارشنبه نهم آبان 1386و ساعت23:19
هيچ توانايی نيست مگر خداوند

هيچ توانايی نيست مگر خداوند


آن چيزهايرا که مشرکين به آن ابراز عبادت ميکنند، قطعاً کدام توانايی ندارند که با آن به کسی سودی و يا زيانی برسانند. راجع به اين تصور که ايشان شفاعت کسی را نزد خداوند بکنند، اين امر به جز از يک فريبی محض چيزی ديگری نميباشد. به دليلی ساده يی که خداوند اين مشرکين را از همچنين امری آگاه نساخته است.
آيا مشرکين گواهی باين ميدهند که ايشان (نعوذ بالله) عالمتراند از خداوند کرده در اموری دنيا و آسمانها و در اين مورد اين عقتده يعنی شفعاعت شفيعيان به نماينده گی ايشان نزد خداوند؟
پس به ما واضح ميگردد که در اين جهان شفعاعت کننده های وجود ندارند که به خاطر ايمان داشتن و يا نداشتن مردم به ايشان بتوانند به کسی فايده يا ضرری برسانند. حتا که شفاعت پيغمبران و اولياﺀ نيز نافذ به امری خداوند ميباشد. اگر پيغمبران و اولياﺀ را کسی در حال پريشانی ندا کند هيچ چيزی از اين ندا به ثمر نمی آيد. بر علاوه به ما هوشدار داده شده که هر که کسی را به حيث شفاعت کننده عبادت کند او مشرک ميشود. چناچه خداوند در قران عظيم الشان ميفرمايد.

آگاه باش مر خدای راست بندگی خالص گفتند عبادت نمی کنيم ايشانرا مگر برای آنکه نزديک گردانند ما را به الله نزديک گردانيدنی به تحقيق الله حکم خواهد کرد ميان ايشان در چيزی که ايشان در آن اختلاف دارند هر آيينه خدا راه نمی نمايد آنرا دروغگوی بسيار ناسپاس است ۳۹:۳

بدون خداوند هيچ ياری دهنده يی نيست.

حقيقت اينست که خداوند متعال به انسان بسيار نزديک است. اما انسان خودش از درک اين حقيقت بسيط غافل و پيروی يک طرز تفکری نا درست شده با متعقد بودن به اينکه پيشوايانی ديگری ميتوانند او را به خداوند نزديک سازنند. اين طرز فکر او را مجبور ميسازد تا اين پيشوايانرا معبود قرار دهد.

و هر آيينه آفريديم آدمی را و ميدانينم چيزی را که بخاطر گذرانده آنرا نفس او و ما نزديک تريم به آدمی از رگ جان.

انسانهاييکه بدون خداوند معبودانی ديگری ميگيرند، رد کننده گان اين نعمت و ديگر نعمت های خداوند ميباشند. آنها اين نعمت خداوند را با کمال بی شرمی قبول نميکندد که تنها ذاتی پاکی او ميتواند جمله مردم را شنيده و خواهشاتی همه را برآورده سازد. عوض روجوع به خداوند اين گمراهان شروع بدعا کردن به جانب معبودانی نا حق می نمايند و از آن بدتر اينکه ايشان آرزومند اند که تا قرابت الهی نصيب شان گردد. با به کار بردن اسلوب های بی حق چطور امکان دارد اين ظالمان رهياب شوند؟ اينها مردمانی اند که هر چه زيادتر پيروی اين راهی غلط ميشوند، به حمان اندازه از راهی حق دور ميگردنند.

 بگو کيست که بدست اوست سلطنت هر چيز و اوست که نجات ميدهد و نجات دهنده يی نيست بر خلاف او اگر شما ميدانيد. در حال گويند ملکوت همه چيز الله راست بگو پس از کجا چگونه فريبنده از حق بر گشته ايد.

****************************************************************************

 

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در چهارشنبه نهم آبان 1386و ساعت23:2
مسلمان بودن، در«عبادت و بندگی»

بسم الله الرحمن الرحیم یا الله

 

مسلمان بودن، در«عبادت و بندگی»

 

از ديدگاه اسلام، عبادت به معنای فرمانبرداری همه جانبه، و حد اعلای شناخت عظمت معبود و فرمانروای حق است. و نردبان ترقی انسان و وسيله ی ارتباط او با خالق و پديد آورنده اش می باشد.

در زمينه ی نوع استفاده و برخورد با پديده ها و مخلوقات خداوند، عبادت دارای نقش و تاثيری عميق است. و همه ی عبادات اساسی در اسلام، همچون نماز، روزه، حج، زکات و ... که صرفا به منظور رضای خدا انجام پذيرند و با شريعت و هدايت او هماهنگ می باشند، دارای همان نقش و تاثير بنيادی هستند.

منطق و خواسته ی اسلام آن است که، کليه ی تصميمات و تصرفات انسان در زندگی اين جهان، در جهت عبادت خدا و فرمانبرداری او باشد. و معنی آن فرموده ی خداوند هم همين است که:

«موجودات غيبی«جن» و انسان را جز برای عبادت و اطاعت نيافريده ام، پاداش و روزی را از آنان نمی خواهيم، او بسيار روزی ده است. و از نيروی پايدار و مستحکم برخوردار می باشد.» الذاريات/ 56

«ای رسول بگو که، نماز و کردارها و زندگی و مرگم متعلق به پروردگار همه ی مخلوقات و انسان است.» الانعام/163

زمانی می توان مدعی شد که عبادت، عبادتی اسلامی است که زمينه ی عمل به مسئوليت های زير بشود:

1-عبادتی بهره مند از «روح» و وسيله ای برای ارتباط با خدا، و معنی «احسان» و نيکو نمودن در عبادت نيز همين است.

 از رسول خدا(ص) در مورد احسان سوال شد. ايشان فرمودند: احسان آن است که، آن چنان خدا را عبادت و اطاعت بنمايی که انگار او را مشاهده می نمائی، اگر هم چنين اساسی به شما دست نداد. او که شما را می بيند.»

2-عبادت و اطاعتی، همراه با خشوع و تسليم به صورتی که گرمی ارتباط با معبود و لذت فروتنی در مقابل او را به خوبی احساس کند


ادامه مطلب
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط مقنوع در شنبه پنجم آبان 1386و ساعت16:15